آقا محمد علي كرمانشاهي
544
مقامع الفضل
به خدمت شتافت شاه بىتكلّفانه بر گليم درويشانهء وى نشسته ، ما حضرى كه داشت تناول فرموده تفقّدى بسيار به وى كرد وديوانش را برداشته مطالعه مىفرمود ، اين قطعه به نظر أنور در آمد : بس عجب دارم ز ادراك شه كشورگشا * آنكه بر درگاه أو گردون غلامي كرده است كز براي خاطر جمعى لوند ناتراش * نقطهء جامى تراشيده است خامى كرده است از ديدن آن متبسم شدند ، وجهت گفتن اين قطعه آن بود كه پادشاه مغفور مزبور حكم فرموده كه هر جا اسم جامى نوشته بينند نقطهء جيم را تراشيده بر سرش زنند ، در همان جا امر فرمود كه حقايق حالات وفتوحات زمان ما را در سلك در آور ، مولانا قبول فرموده شروع به گفتن فتوحات شاهى نمود ، ليكن عمرش وفا نكرده زيادة بر هزار بيت نگفت ، ودر سنه نهصد وبيست وهفت به حق پيوست « 1 » . أيضا : در ترجمهء سيد نور الدين نعمت اللّه ولى چنين گفته است كه : در بدايت حال در كوهستان بلخ چهل أربعين داشته ودست أرادت به شيخ أبو عبد اللّه يافعى داده ، نسبت وخرقهاش به شيخ عبد القادر گيلانى - قدس سرّه - مىرسد « 2 » . مولوى جامى ذكر وى وذكر شيخ صفى الدين اردبيلى ، وشيخ زاهد گيلانى ، وشيخ محمد بن شيخ زاهد در « نفحات » نكرده ، به جهت آنكه ايشان ظاهر التشيع بودهاند ، وخاقانى را در زمرهء أولياء نوشته ، وبه جهت اثبات اين مدعا - سواي چهار ، پنج بيت كه به مذاق اين طايفه واقع شد - دليلي ندارد . والحق ادّعاى مولوى بوى عصبيّت كه منافى حال أهل كمال است استشمام مىشود ، منه رحمه اللّه .
--> ( 1 ) رياض الشعراء : 428 . ( 2 ) رياض الشعراء : 389 .